تبليغاتX
هر کی باحاله بیاد تو...
انسان

      وقتی آمدم هیچ کس نفهمید از سوی او آمده ام چون کودکان بی پروا بودم یادم دادند که بترسم .ترس از دست دادن حقیرم کرد و شوق آینده طماعم . دلم صاف بود که دروغ را قطره قطره در روحم چکاندند . کم کم خودم هم فراموش کردم سفیر چه کسی هستم و برای چه کاری آمده ام . صدای اذان صبح و انالله در خانه پیچیده و دارند بالای سرم شیون می کنند . من همه چیز رابه یاد آورده ام و در وجودم صدای گریه نوزاد یک روزه ای را می شنوم  .  .  . 


+ نوشته شده توسط بهاره در یکشنبه 16 تیر1387 و ساعت 20:12 |